زباحال امام محمد باقر علیهالسلام قبل از شهادت
خدا از سوز زهر کین تمام پیکرم سوزد ز خونهای رسیده پشت حلقم، حنجرم سوزد تـنم از آتش زهـر هُـشام آنقدر تب دارد که خاک حُجره هم از شعلههای بسترم سوزد رسیده خون زهرآگین به زیر پلکهای من که سنگین گشته پلک خسته و چشم ترم سوزد به خود میپیچم از این درد، أمّا خوب میدانم که بیش از من به کنج حجره قلب مادرم سوزد اگرچه تشنگی از کف ربوده طاقتم، اما به یاد خاطرات کـربلا پا تا سرم سوزد هوای تـشنهکامی میبرد تا کـودکیهایم که آنجا قلب من با یاد طفلان حرم سوزد ترکهای لب من باز باب روضه را وا کرد که یاد خاطرات عمّه قلب مضطرم سوزد عطش سوزانده باز از پای تا فرق سرم امّا دلِ تنگم به یاد مشک سقّای حرم سوزد |